حرفهایی با خدا ...
کلمه های تنبل بجنبید !!
روحم در حال شعله ور شدن است !...
چیزی بگویید آرام شوم !
گاهی دلم میخواد خودم رو بغل کنم!...
ببرمش روی تخت بخوابونمش!...
ملافه رو بکشم روش!...
دست ببرم لای موهاش و نوازشش کنم!...
حتی براش لالایی بخونم!...
وسط گریه هاش بگم غصه نخور خودم جان!!
درست میشه!...درست میشه!...
اگر هم نشد به جهنم!...
تموم میشه!...بالاخره تموم میشه!!...
نمیدونم چطوری بگم الان خیلی به هم ریخته ام !!
اما توی این همه آشفتگیی که خودم دارم و دارم باهاشون دست و پنجه نرم میکنم بعضی از به ظاهر دوستان هم باعث کدورت و رنجش بیشترم میشن !!
به تازگی مطلع شدم که افرادی برای دوستام کامنت میزارن و از طرف من بهشون توهین میکنن .
از همه ی دوستانی که مورد هجمه ی این به ظاهر دوست قرار گرفتند عذر میخوام.
ممنونم از تو ..
این زخم ها ...
نمک می خواست !..
پاشیدی !!
دوستت دارم !
«ن.ر»
بهار 1379
خیالت راحت ..
تاریخش را زدم برای سالهایی که با من نبودی ..!
به خوابم می آیی !!..
تا چشمانم ..
دمی ..
پلک برهم بگذارند..!!
نگاه تو تلخ ..
اشک های من شور ..
یادت شیرین ..
زندگی ام " با مزه " است.......!
می خواهم امشب متفاوت بنویسم !..
کلماتی بنویسم که آب از لب و لوچه ی تان بریزد ..!!
باور نمی کنید !
بفرمایید: ...
انواع ترشیجات محلی: لواشك ،ترشك، رب انار ،قره قروت و.....
راستی خدایا !
من اگر نبودم !..
این همه غم را چه میکردی؟
دیشب ...
حرفـهای نگفـتنی داشتـم!..
حرفـهایی که نمـی تونستم به کـسی بزنـمشـون...
رفـتم حرم، پیش ِ امام رضـا ...
حرفـهای نگفـتنی داشتـم..
به امام رضا هم نگفـتمشـون..
برگشـتم....!!
عجول نباشید..
اشك های بی زبانم..
انقدر بهانه برای گریستن دارم كه باید اشك هم گدایی كنم...!!
می نویسم...
نمی توانم بنویسم!
می خواهم بنویسم!..
نمی توانم...
یک کلمه به ذهنم می رسد !..
" تـــــــو "
تمام شد..!
این هم نوشته ی امروز!!
این روزهــــــــا ...
سرم را گرم کرده ام !..
به آینده ای که ..
آغوشم را گرم می کنی !!
آماده ی رفتن شده بود ...
خانه را آب و جارو کرد !..
بچه ها را به بغل گرفت !..
ساعتی بعد ...
صدای ناله ای خفته در گلو می آمد ...
ای وای مادرم !!
خیال بوسیدنت ...
یک لحظه هم ..
دست از سرم بر نمی دارد !..
بی انصاف ..
هر شب به خوابم نیا ..
اگر عصبانیم ..
تقصیر من نیست !!
مغزم را ...
سلولهای عصبی هدایت می کنند !!
دلم گرفت ..
وقتی آن مَــــرد ...
بدون چتر ...
در باران آمد !!
پ.ن: یادش بخیر درسهای ابتدایی
معلم گفت:
بابا نان داد ..
و این جمله را نفهمید !..
بچه یتیمی که انتهای کلاس نشسته بود !!
دستهای زیادی برایم تکان داده شد !..
اما دستی که مرا تکان داد !..
دستان تو بود !!
بوسه می زنم !..
بر دستانی که ..
قلم در دستم نهاد و گفت :
بنویس ...
دوستت دارم !..
مرا به یك آغوش گرم مهمان كن !..
این روزها ..
میلی به چای ندارم !!
عاشقانه هایم را مینویسم !..
هر کس خواست میتواند بخواند !!
اما ممنوعه هایم !..
فقط برای توست بانــــــو ..
آنها را برای خودت می نویسم !...
با هیچ مزه ای عوض نمی کنم !..
نمک چهره ات را ..
ولی متعجبم ..
از شیرینی لبانت ...
در این نمکزار !!
کاش در زمانه ای زندگی می کردی که ..
شاعرهایش را جدی میگرفتند!
آنوقت تو شاخ نبات تمام غزل های عاشقانه میشدی!
به جای اینکه در جملات من تلف شوی!!!
خدایـــــــا ...
این همه گفتی ..
که من بگویم چشـــــــــــــــــــم !!
اینبار من می گویم !..
ببینــــــــــــــــم چه می کنی ؟!!!
دلبرم ...
من فرزند همان آدمی هستم...
که به خاطر حــــــــــــــــــــوا سیب را خورد !!
مرتب به من میگفت مثل بچه آدم رفتار کن!
و من ماندم که بین هابیل و قابیل ..
کدام را انتخاب کنم..؟
شرمنده ام ..
که هنوز ..
از دوری ات نمرده ام !!
به لباسها حسادت میکنم !..
وقتی در اتاق پرو ...
به تنت می چسبند !!
چـه بد عـادت شده اند , لب هایم !..
همین که تو را می بینند ..
نجوای ِ مرا ببـوس سَر می دهند ...!!
" تـــــــــــــــــــــو " ..
تـــــو ..
مثل همه زن هایی هستی كه دیده ام !
با این تفاوت كه ..
من با تو خوشبختم !!
پ.ن: مخاطب خاص دارد. ( همسرم )
ثبت ﺍﺣﻮﺍﻝ ﺩﺭ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﺍﻡ ..
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺛﺒﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ !..
ﺟﺰ ﺍﺣﻮﺍﻟﻢ !
می گویند:
زمان معجزه به پایان رسیده !..
اما هنوز لبهایت شفا می بخشند...!!
این عاشقانه نیست ...
آمرانه است ...
دوستم بدار ....!!!
تمام زندگیم را می دهم !...
برای یک جای دنج ..
که تنها من باشم ..
و تو ..
و هیچ چیز دیگر !..
حتی ..
لباســهایمان !....
مرهم زخم های كهنه ام ..
كنج لبان توست !..
بوسه نمی خواهم !..
سخنی بگو ...
------
منسوب به استاد شاملو
چه آدمهایی شده ایم!
میان روزمرگی هایمان ...
حالت چطور است ها را ...
گم کرده ایم ...!