مستاصل
نه جواب تلفنم را میدهی،
نه به مسیج هام پاسخ
چاره ای ندارم
روی شیشه ی گرد و غبار گرفته ی تاکسی
می نویسم:
"دوستت دارم"
-------
ناصر رعیت نواز
از
کتاب
بهـــــــــ
ــطعمـــ
ـــــــــتو
نه جواب تلفنم را میدهی،
نه به مسیج هام پاسخ
چاره ای ندارم
روی شیشه ی گرد و غبار گرفته ی تاکسی
می نویسم:
"دوستت دارم"
-------
ناصر رعیت نواز
از
کتاب
بهـــــــــ
ــطعمـــ
ـــــــــتو
تــــــــو باید
تیتر بزرگ گزارشات نقض حقوق بشر باشی
بس که
وحشیانه زیبایی!
--------
ناصر رعیت نواز
این روزها
جای دو نفر در من خالی است
من که بی تو هیچم
و تویی که
هیچ وقت نیستی.
-------
ناصر رعيت نواز
وقتي اشك هايم روي دف ريخت
دف،تر شد !
و من شعرهايم را
روي همين دفتر نوشتم .
حالا نپرس
چرا كلمات در شعرهايت مي رقصند !
-------
ناصر رعيت نواز
بیا دست هایمان را ..
به هم بساییم !
دست آوردش _دستِ کم _
گرمی ست !
-------
ناصر رعیت نواز
به جای اذان، حافظ خوانده اند
که اینگونه
از چشم هایت غزل می ریزد
-------
ناصر رعیت نواز
کمی با من حرف بزن ..
من
به تکانهای لبت
محتاجم !
-------
ناصر رعیت نواز
-------
ناصر رعیت نواز
می ترسم با دستان خودم
تو را شعری کنم
که قرن ها
ورد زبان مردم شهر شوی !
-------
ناصر رعیت نواز
بی تو
آنقدر سردم
که از زیر پلک هایم
به جای باران
برف می ریـــزد!
--------
ناصر رعیت نواز
تقدیم به همه مادران دوست داشتنی
-----------------
مادرم
بنشین میخواهم دورت بگردم
تا منظومه ی شمسی
از اعتبار بیافتد !
-------
ناصر رعیت نواز (از کتاب به طعم تو)
امروز
حرفهايم انقدر شيرين است
كه فكر مي كنم
در دهان من
تو لب وا كرده اي !
-------
ناصر رعيت نواز
اصلا همه چيز
زير باران
قشنگ، تر مي شود !
-------
ناصر رعيت نواز
با اينكه مي دانم
هيچ مويي
روي سرت نمانده
اما بازهم
براي تولدت شانه مي خرم.
-------
ناصر رعيت نواز
آنقدر خيالاتي شده ام
كه حتي
براي بوسيدنت
نيازي به لبهاي تو نيست !
-------
ناصر رعيت نواز
سالها مي گذرد
فصل ها مي آيند و مي روند
اما هنوز من كالم
در چه فصلي مانده ام كه نمي رسم ؟
-------
ناصر رعيت نواز
كاش تو
دختركي قالي باف بودي
و من
قالي دست بافي
بـر سـر ِ دار ِ تــــــــو !
-------
ناصر رعيت نواز
به دور شمعي ميگردم
كه فقط
به پاي پروانه هايي كه سوزانده
اشك ميريزد!
-------
ناصر رعيت نواز
قتل عــــــــام عظیمی می شود
در سونامی مواج گیسوانت
وقتی تو
روسری ات را برداری!
-------
ناصر رعیت نواز
فردا بايد
جنازه ي نهنگ هايي را
جمع كنم كه
براي ديدن رقصَت
به ساحل آمده اند!
-------
ناصر رعيت نواز
ديگر چشمهايت را نبند؛
بانو
كجاي دنيا
دور ميــكـــــــده
ديـــــوار مي كشند!
-------
ناصر رعيت نواز
دستي كه
به گيسوي تو نمي رسد
درون جيبم
باد كرده است!
------
ناصر رعيت نواز
و تير
سيگاري شد بر قلب خسته ام؛
تا به جاي تو
لب هايم را هدف بگيرد !
-------
ناصر رعيت نواز
میان این همه مهمان
چقدر تنهایم !
وقتی
مابین این همه کفش
کفش های تو نیست.
-------
ناصر رعیت نواز
چقدر ماه گرفتگي را دوست دارم
شبيه توست
وقتي
مو روي صورتت ميريزي!
-------
ناصر رعيتنواز
و من
تاوان اشتباه مردي هستم
كه
دوستش داشتم !
------
ناصر رعيت نواز
مــــــــوهایم
سپید شد؛
در فصل سرد چشمانَت
ناصر رعیت نواز
با آمدن تو
مردمان كوچك چشم هاي من
تنها مردماني خواهند بود
كه با شوق فرياد مزنند:
خشكسالي
خشكسالي
------
ناصر رعيت نواز
اين سياهي ها
كه در دفترم ميبينيد
واژه نيستند!
كلاغهايي هستند
كه هنوز به خانه شان نرسيده اند !
------
ناصر رعيت نواز
http://www.khorasannews.com/News.aspx?id=4605062&type=2&year=1391&month=10&day=2